![]() |
![]() |
|
| اینجا جهان خاموش است! |
|
تقدیم به کسی که خودش می دونه کیه!!
Tengo la camisa negra (I have a black shirt)
(Today my love is in mourning)
(Today I have a pain in my soul)
(And it is because of your spell/witchcraft)
(Today I know that you don’t love me)
(And that’s what hurts me most)
(That’s whay I have the black shirt)
(And a pain that hurts me)
(And even worse, it seems that I am left alone)
(And your lie was so pure)
(Damn luck for me)
(That day that you found me)
(I drank from the malevolent poison that was your love)
(I remain a dying man and full of pain)
(I breathe in that bitter second of your goodbye)
(And since you left me alone, I have)
(I have the black shirt)
(Because my soul is just as black)
(Today because of you I am restless)
(And I almost lost my bed)
(I say to you with dissimulation)
(That I have the black shirt)
(And underneath I have the deceased)
(I have the black shirt)
(Your love already does not interest me)
(What was yesterday was glory)
(Today it knows pure…)
(Shit for in the evening you do not arrive)
(Not even small signs)
(And I’m with the black shirt)
(And your suitcases in the door)
(And even worse, it seems that I am left alone)
(And your lie was so pure)
(Damn luck for me)
(That day that you found me)
(I have the black shirt)
(Because my soul is just as black)
(Today because of you I am restless)
(And I almost lost my bed)
(I say to you with dissimulation)
(That I have the black shirt)
(And underneath I have the deceased) با نهایت تاسف ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 10:18 توسط مستر دووم |
|
|
دروود بر همگی
امروز بوق حموم که خورد رفتیم خیر سرمون کنکور بدیم.تو حوزه ی امتحانی یکی از بچه های قدیمی رو دیدم.۲ سال جوون شدم.این کنکور هم صفایی داره.مخصوصا اگه هیچی بلد نباشی! از ۷ تا درس ۳ تاشو تقریبا کامل زدم (چه گندی زدم!) بقیه درسا رو به صورت تنک سوالا رو جواب می دادم.ریاضی رو در حد فاجعه خوب زدم. بالاخره ۴ سال بیخیالی به بار نشست.خدا کنه همین دور و برا بیفتیم.یه شعر امزیپر داشت در مورد کنکور.یادش به خیر. با نهایت احترام ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 13:14 توسط مستر دووم |
|
|
تموم شد این دوران مدرسه.امروز آخرین امتحان رو هم دادیم. نمیدونم شادی کنم یا ناراحتی. از یه طرف خوشحالم که ۴ ماه دیگه میرم دانشگاه (یا سربازی)
یادش بخیر کلاسا رو میپیچوندیم میرفتیم ... یا تو کتاب خونه حکم بازی می کردیم! جزوه نویسی منم که آخرش بود. همه چیز رو خلاصه می کردم تو ۲خط بالای صفحه هم که نقاشی می کشیدم. سر زنگ معارف هم که طبق معمول بحث داشتیم و کل کل.خب دیگه تموم شد ما هم داریم پیر میشیم. نمیدونم باز با این بچه ها می شه دوباره تو یه کلاس نشست و نقاشی کشید! هیچی نشده دلمون تنگ شد. عجب زمونه ای شده! دلم برای همشون تنگ میشه. مخصوصا" شاهین با اون کلام زیباش و ممد ملقب به مملی فشفشه! خب دیگه بریم برسیم به بدبختیه بعدی (=کنکور)! با نهایت تاسف ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:48 توسط مستر دووم |
|
|
Fairytale Alexander Rybak (مقام اول مسابقات یوروویژن) Years ago, when I was younger با نهایت احترام ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:27 توسط مستر دووم |
|
|
Where the sidewalk ends There is a place where the sidewalk ends And before the street begins, And there the grass grows soft and white, And there the sun burns crimson bright, And there the moon-bird rests from the flight To cool in the peppermint wind. جایی هست که پیاده رو پایان می یابد و خیابانی هنوز آغاز نشده آنجا سبزه های لطیف و نقره ای می روید و خورشید با نور لاله گون می درخشد آنجا پرنده – ماه خسته از پرواز می آساید و در نسیم نعناع خنک می شود Let us leave this place where the smoke blows black And the dark street winds and bends. Past the pits where the asphalt flowers grow We shall walk with a walk that is measured and slow, And watch where the chalk-white arrows go To the place where the sidewalk ends. بیا برویم از این دیار که در آن بادهای سیاه می وزد خیابان های تیره و تار در هم پیچ می خورند و از گودال ها گل سیمانی می روید. برویم با گام های موزون و آرام و ببینیم خط های سفید گچی رو به کجا دارد و پیاده رو کجا پایان می یابد. Yes we’ll walk with a walk that measured and slow, And we’ll go where the chalk-wahite arrows go, For the children, they mark, and the children, they know The place where the sidewalk ends. ما با گام های موزون و آرام به جایی می رویم که خط های سفید گچی نشان می دهد زیرا این علامت را بچه ها می گذارند و بچه ها می دانند پیاده رو کجا پایان می یابد. با نهایت احترام ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:55 توسط مستر دووم |
|
|
Question با نهایت احترام ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:52 توسط مستر دووم |
|
|
Laid To Rest با نهایت تشکر ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 14:24 توسط مستر دووم |
|
|
سه خوک کوچولو در زمان قدیم سه خوک کوچولو زندگی می کردند که همیشه احترام همدیگر را داشتند و با محیط زیست پیرامون خود در هماهنگی بودند.هریک از آن ها با استفاده از مواد کاملا بی ضرر برای محیط زیست خانه ای برای خود ساخت.خانه ی خوک اولی از ساقه های نی بود و خانه ی دومی از شاخه های چوبی و سومی هم خانه اش را از آجرهایی که از مخلوط گل و رس و پشگل و شاخه ی درختان در کوره ای پخته بود بنا کرد.پس از این که کار ساختن خانه ها تمام شد هر سه راضی از کارشان زندگی آرام و خودگردانی را در آن ها آغاز کردند. اما این خوشی دیری نپائید.روزی سر و کله ی گرگی بزرگ و خبیث با عقاید توسعه طلبانه پیدا شد. نگاهش به خوک ها که افتاد هم از نظر جسمی و هم ایدئولوژیکی گرسنه اش شد. خوک ها با دیدن گرگ دویدند به طرف خانه ای که از نی ساخته شده بود. گرگ هم پشت سرشان دوید و در را با شدت کوبید و نعره زنان گفت:«آهای خوک کوچولوها، بگذارید بیایم تو!» خوک ها با صدای بلند جوابش را دادند:«این روش های زورگویانه ی تو در خوک هایی که می خواهند از فرهنگ و کاشانه شان دفاع کنند هیچ تاثیری ندارد.» اما گرگ نمی توانست بیشتر از این مقاصد خود را پنهان کند عقب رفت و جلو آمد و نفسی تازه کرد و خانه را با خاک یکسان کرد. سه خوک کوچولو از ترسشان فرار کردند و به طرف خانه ی چوبی و گرگ هم افتاد به دنبالشان. گرگ های دیگر زمین خانه ای را که دیگر خراب شده بود خریدند و آن را تبدیل به مزرعه ی موز کردند. پشت در خانه ی چوبی باز گرگ صدایش را انداخت توی سرش:«خوک کوچولوها در را باز کنید. بگذارید بیایم تو.» خوک ها جوابش را دادند:«گورت را گم کن ای جانور درنده. ای امپریالیست ستمگر!» گرگ خنده ی پنهانی کرد و پیش خود گفت:«چقدر بچه اند. اصلا دلم نمی آید کلکشان را بکنم. اما جلوی پیشرفت را هم نمی توان سد کرد.» گرگ عقب رفت و جلو آمد، نفسی تازه کرد و این خانه را هم ویران کرد. خوک ها دویدند به طرف خانه ی آجری و گرگ هم به دنبالشان. گرگ های دیگر در محلی که زمانی خانه ی چوبی در آن بود یک مجتمع تفریحی و ویلایی برای تعطیلات درست کردند. چند خانه از جنس فایبر گلاس عینا به شکل خانه ی چوبی قدیمی ساختند و در کنار آن فروشگاه های محلی و محل غواصی و نمایش دلفین هم بنا کردند. گرگ این بار در خانه ی آجری را زد و گفت:«خوک کوچولوها، خوک کوچولوها بگذارید بیایم تو.» این دفعه خوک ها در جواب سرود اتحاد خواندند و نامه ای اعتراض آمیز به سازمان ملل نوشتند. دیگر کمکم کاسه ی صبر گرگ از این که خوک ها نمی توانند دنیا را از چشم یک گوشتخوار ببینند، لبریز می شد. شروع کرد به عقب و جلو رفتن و سینه دراندن و نفس تازه کردن تا این که یکدفعه گرفت از قلبش و نقش زمین شد. گرگ در اثر خوردن غذاهای پرچرب و گرفتگی عروق قلبی و هیجانی که در آن لحظه به او وارد آمده بود سکته ی کامل قلبی کرد و مرد. خوک ها از این که عدالت اجرا شده بود خوشحال شدند و رقصی در اطراف جنازه ی گرگ کردند. قدم بعدی آن ها آزاد کردن زمین های اشغالی شان بود. آن ها خوک های دیگر را هم که از خانه هایشان رانده شده بودند دور خود جمع کردند و ارتشی خوکانه تشکیل دادند. بعد با موشک و مسلسل به مجتمع تفریحی حمله کردند و گرگ های ستمگر را نابود کردند. آن ها با این کار به دیگران هم نشان دادند که کسی حق ندارد در امور داخلی شان دخالت کند. آن وقت خوک ها یک نمونه سوسیال دموکراسی با تامین آموزش رایگان، بهداشت همگانی و مسکن برای همه ایجاد کردند. لطفا توجه فرمایید:گرگ این داستان مجازی بود و در نوشتن این قصه هیچ آسیبی به هیچ گرگی واقعی نرسید. با نهایت تشکر ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 17:29 توسط مستر دووم |
|
|
دروود
عید همه مبارک شاعر میگه: به کوروش چه خواهیم گفت اگر سر برآرد ز خاک اگر بازپرسد ز ما چه شد دین زرتشت پاک چه شد ملک ایران زمین کجایند مردان این سرزمین چرا حال ایران زمین ناخوش است چرا دشمنش این چنین سرکش است چرا ملک تاراج می شود جوانمرد محتاج می شود بگو کیست این ناپاک مرد که بر تخت من اینچنین تکیه کرد با نهایت احترام ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 21:57 توسط مستر دووم |
|
|
دروود
این روزا اینقدر جک و تیکه بار این ماهواره ی امید کردن که دولت داره از کارش پشیمون میشه! ولی خوبیه این ماهواره اینه که خنده رو به لبای هر ایرانی آورده!!!تفریح از این سالم تر!!! چندتا از این پیام های این ماهواره ی امید (کارناوال شادی) رو این زیر آوردم. ما را در شادی خود شریک بدانید اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زهمین گرد است.
دومین از ماهواره اميد: خورشید بدور زمین میچرخد سومین پیام گزارش شده از امید: ..... در ماه نیست چهارمين خبر از ماهواره اميد من خسته شدم دارم بر ميگردم پنجمين پيام از ماهواره اميد دريافت شد: من بايد اينجا چيکار کنم؟ ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم.! هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود، احتمال وجود حیات است هشتمین پيام ماهواره اميد به زمين: بنزينم تموم شده کارت سوخت بفرستيد نهمین پيام ماهواره اميد: جون مادرتون اينقدر مسخرم نكنيد دهمين پيام ماهواره اميد : دارم سقوط ميکنم، زير پامو خالي کنين یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم! دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد. سیزدهمین پیغام رسیده از موشک امید : هیچ چیز قابل مشاهده نیست !!!!! به دلیل نور زیادی که از مرقد امام می آید کور شدیم . . هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد. در پي پرتاب موفقيت آميز ماهواره اميد و دستيابي ايران به تكنولوژي فضايي ، نام كهكشان راه شيري به بزرگراه شيخ فضل الله نوري تغيير يافت پس از قرار گرفتن امید در فضا به ناهید و زهره اخطار داده شد حجاب خود را رعایت کنند لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد ماهواره اميد از مدارخارج شده است وفقط به دور سياره زهره مي چرخد واين پيام هارا ارسال ميكند؛الهي دورت بگردم،جيگر چند سالته؟ با نهایت تشکر ...:::مستر دووم:::... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:41 توسط مستر دووم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من مستر دووم هستم و این وبلاگ سازمان هستش.ودیگر هیچ!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
جمعیت دفاع از کودکان کار آزادی خواهان ایرانی در سوئد نجواهای پاییزی مجنون از یاد رفته تینا جووووون شار دختری از جنس بهار |
|
RSS
|